الحمدالله رب العالمین
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
دلم خیلی گرفته...
نمیدونم چرا سه روزه وا رفتم....هروز حس های ناخوب تر بیشتری همراهیم میکنه....
دلیلشو کشف نمیکنم...اما عجیب دلگیر و دپرسم....
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
و بازهم آشی که به نیت شما پخته میشه* تولد بانو حضرت معصومه ع و امام رضا ع و جوابی ک داده نمیشه....نمیگم کار بزرگی کردم...اما میدونم میبینید، شما که مهربونید چرا نگام نمیکنید؟!--------پ.ن:
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۱ ساعت 3:36 توسط شُکوفه
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
خداجان دلم گرفته
غمگینم...دیگه دوسم نداری؟
خدایا میشه باهام دوست شی،میشه بغلم کنی؟!
پ.ن:....
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
چقدر دلتنگتم خدااااااا...
خدایا تا پاکم نکردی،پیش خودت نبررر
خدایااا ایمان و توکلم چرا اینقد ضعیف شده؟!کمکم کن....
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
گاهی بیخووودی،چقدر دلگیری....
-
اي در دل من، میل و تمنا، همه ی تو!
وندر سر من، مایه سودا، همه ی تو!
هر چند به روزگار در مینگرم
امروز همه ی تویی و فردا همه ی تو
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
شبِ یلدایِ 97بود...طبق معمول داشتیم پیام میدادیم که گفت خبراییِ....
اولش شوکه شدم،و تا مدت هاا گفتم واقعاا....
دیگه کم کم کمرنگ شد...
دو هفته بعدش واقعاا خبری شد و... کلا محو شد....
تا چهار ماه بعدشم به دلیل تولد ایلیا نرفتم شمال...
عید دیدمش که جزو متاهلینِ...
پ.ن:دور که باشی دیگه همه چیز رو یهویی تجربه میکنی...فرصتی برای باور کردن نداری!
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
اینگار جزئی از وجودمه،یه خصلت جدایی ناپذیر!!!!
همه خوابن و من همچنان بیدار...
شبام که بلنده،تازه پدر و پسر که میخوابن فکرم میره رو شامِ دوم...!
.
.
.
پ.ن: اووووم.....امان از فکر و خیال...هیییس....
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
شروع متفاوتی بود..
یادمه سره اینکه بفهمم واقعاا شهیداا زود جوابتو میدن،ازشون هر چیزی میخواستم،زود جواب میدادن...
خیلی روزای قشنگ و بیاد ماندنی بود
ان شاالله به حقه پاکی اوناا،هممون عاقبت بخیر شیم...
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
داری از همه نظر،روحی و جسمی آزار میبینی،تو فکری!
اما همش با تاکید!!!باید خودتو ،روحیتوو بهتر از همیشه نشون بدی
پ.ن:
بر خلاف همیشه که خودمو مقاوم نشون میدم،دیروز متوحه شدم چقدد ضعیف شدم!!
پ.ن: از نمونه برداری میترسم...یک لحظه از فکرش بیرون نمیام
دعا نوشت:خدایمهربوونمم، مثل همیشه همراهم باش...
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
خیلی روزاا با خاطراتش اینجا ثبت شد
و حالا نوبت رسیده ب دورانی که نوشتن ازش خیلی خاصه
مدت هاست این صفحه رو باز میکنم تا چیزی بنویسم،اما واقعاا سخته...
از حسم بگم...از تجربه های جدید...ازینکه هروز دغدغه هام متفاوت تره...
از ترسی که تو وجودمه،که آیا من میتونم واقعااا تو نقشم موفق باشم؟
-خدایا ممنونم که هستی...تنهام نذار...
-...اوووم...
-------------------------------
هییییس....آهنگ بی آهنگ!
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
هر وقت با مامانم حرف میزنم،شنیدن این جمله سخت منو درگیر میکنه!!!
-(مهربون باش و نذار حرف بقیه تورو متفاوت کنه
از بچگی همیشه میگفتی ،خودم باید آدمارو بشناسم،نه از رویه حرف مردم!!!)
و بسیار بسیار خجالت میکشم از خودم،که بار هااا و بااارهاا آدمارو قضاوت کردم ....،متاسفم مامان جوونم که اینقد من ناخوبم ....
پ.ن:......
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
مثل همیشه،خیلی حسه غر زدن دارم
غر زدن و بهونه گرفتن جزو خصلتای جدا نشدنی من بوده!!!..اینگار یک لذته واسم!دیوونم،نه؟!
خدا ب داد کسی برسه که این خصلت رو ازم ب ارث ببره
پ.ن: من واقعا لایق مادر شدنم؟!..
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر

-بچه كه بودم موقع عصبانيت هجوم ميبردم به دوچرخه ،اما حالا بزرگ شدمو قضيه فرق كرد!
هه..
من در یک جمله :
یکی مثل هیچکس !
یاد آوری :
ز چشم مجنون بین لیلی را تا که دیده بیند جمال زیبا را...
__________________
.
.
.
اذا اراد شيئا ان يقول له كن فیکون
برچسب:
نویسنده: ستایش نیکفر