خرید بک لینک

الحمدالله رب العالمین

برچسب: نویسنده: ستایش نیک‌فر تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 0:27

دلم خیلی گرفته...

نمیدونم چرا سه روزه وا رفتم....هروز حس های ناخوب تر بیشتری همراهیم میکنه....

دلیلشو کشف نمیکنم...اما عجیب دلگیر و دپرسم....

+ نوشته شده در جمعه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 16:53 توسط شُکوفه

برچسب: نویسنده: ستایش نیک‌فر تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 0:27

و بازهم آشی که به نیت شما پخته میشه* تولد بانو حضرت معصومه ع و امام رضا ع و جوابی ک داده نمیشه....نمیگم کار بزرگی کردم...اما میدونم میبینید، شما که مهربونید چرا نگام نمیکنید؟!--------پ.ن: + نوشته شده در دوشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۱ ساعت 3:36 توسط شُکوفهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش نیک‌فر تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 0:27

خداجان دلم گرفته

غمگینم...دیگه دوسم نداری؟

خدایا میشه باهام دوست شی،میشه بغلم کنی؟!

پ.ن:....

برچسب: نویسنده: ستایش نیک‌فر تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 12:11

چقدر دلتنگتم خدااااااا...

خدایا تا پاکم نکردی،پیش خودت نبررر

خدایااا ایمان و توکلم چرا اینقد ضعیف شده؟!کمکم کن....

برچسب: نویسنده: ستایش نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:20

گاهی بیخووودی،چقدر دلگیری....

-

اي در دل من، میل و تمنا، همه ی تو!
وندر سر من، مایه سودا، همه ی تو!

هر چند به روزگار در مینگرم
امروز همه ی تویی و فردا همه ی تو

برچسب: نویسنده: ستایش نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:20

شبِ یلدایِ 97بود...طبق معمول داشتیم پیام میدادیم که گفت خبراییِ....
اولش شوکه شدم،و تا مدت هاا گفتم واقعاا....
دیگه کم کم کمرنگ شد...
دو هفته بعدش واقعاا خبری شد و... کلا محو شد....
تا چهار ماه بعدشم به دلیل تولد ایلیا نرفتم شمال...
عید دیدمش که جزو متاهلینِ...

پ.ن:دور که باشی دیگه همه چیز رو یهویی تجربه میکنی...فرصتی برای باور کردن نداری!

برچسب: نویسنده: ستایش نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:57

اینگار جزئی از وجودمه،یه خصلت جدایی ناپذیر!!!!

همه خوابن و من همچنان بیدار...

شبام که بلنده،تازه پدر و پسر که میخوابن فکرم میره رو شامِ دوم...!

.

.

.

پ.ن: اووووم.....امان از فکر و خیال...هیییس....

برچسب: نویسنده: ستایش نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:57

دقیقاا حضور ذهن ندارم تحویل چ سالی جنوب بودم،تو منطقه ای که ی گروه اونجا شهید شده بودن،هنوز مین هااش بود...هر کسی ی گووشه ی اون منطقه وسیع سال رو شروع کرد...

شروع متفاوتی بود..

یادمه سره اینکه بفهمم واقعاا شهیداا زود جوابتو میدن،ازشون هر چیزی میخواستم،زود جواب میدادن...

خیلی روزای قشنگ و بیاد ماندنی بود

ان شاالله به حقه پاکی اوناا،هممون عاقبت بخیر شیم...

برچسب: نویسنده: ستایش نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 20:56

گاهی وقتا تو شرایطی هستیم که ،در حین اینکه خودت روحیت از همه ضعیف تره،ولی باید مقاومتت بیشتر باشه...

داری از همه نظر،روحی و جسمی آزار میبینی،تو فکری!

اما همش با تاکید!!!باید خودتو ،روحیتوو بهتر از همیشه نشون بدی

پ.ن:

بر خلاف همیشه که خودمو مقاوم نشون میدم،دیروز متوحه شدم چقدد ضعیف شدم!!

پ.ن: از نمونه برداری میترسم...یک لحظه از فکرش بیرون نمیام

دعا نوشت:خدایمهربوونمم، مثل همیشه همراهم باش...

برچسب: نویسنده: ستایش نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 20:56

وقتی نوشتن تو این صفحه رو شروع کردم ،ی بچه دبیرستانی شیطون بودم

خیلی روزاا با خاطراتش اینجا ثبت شد

و حالا نوبت رسیده ب دورانی که نوشتن ازش خیلی خاصه

مدت هاست این صفحه رو باز میکنم تا چیزی بنویسم،اما واقعاا سخته...

از حسم بگم...از تجربه های جدید...ازینکه هروز دغدغه هام متفاوت تره...

از ترسی که تو وجودمه،که آیا من میتونم واقعااا تو نقشم موفق باشم؟

-خدایا ممنونم که هستی...تنهام نذار...

-...اوووم...

-------------------------------

هییییس....آهنگ بی آهنگ!

برچسب: نویسنده: ستایش نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 20:56

بعضی حرف ها،خیلی ب آدم تلنگر میزنه

هر وقت با مامانم حرف میزنم،شنیدن این جمله سخت منو درگیر میکنه!!!

-(مهربون باش و نذار حرف بقیه تورو متفاوت کنه

از بچگی همیشه میگفتی ،خودم باید آدمارو بشناسم،نه از رویه حرف مردم!!!)

و بسیار بسیار خجالت میکشم از خودم،که بار هااا و بااارهاا آدمارو قضاوت کردم ....،متاسفم مامان جوونم که اینقد من ناخوبم ....

پ.ن:......

برچسب: نویسنده: ستایش نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 20:56

فاجعست وقتی حرفات زیاد باشن،اما قابل نوشتن نباشه

مثل همیشه،خیلی حسه غر زدن دارم

غر زدن و بهونه گرفتن جزو خصلتای جدا نشدنی من بوده!!!..اینگار یک لذته واسم!دیوونم،نه؟!

خدا ب داد کسی برسه که این خصلت رو ازم ب ارث ببره

پ.ن: من واقعا لایق مادر شدنم؟!..

برچسب: نویسنده: ستایش نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 20:56

بعد شاید یک هفته،از خونه زدم بیروون قدم زدن در دلِ پایتخت به بهونه ی خریده میوه نگاه به ادمااا و لمس کردن فاصله ی دنیاشوون با من.... و باز هم فکرر... پ.ن:عمووما سرم پایینه،ولی اگه ناخداگاه چشمم به خانومی بیفته که پوشش نا مناسبی داره،چادرموو بیشترر جلو میکشم...من جای اونا خجالت میکشم!!.. هفته پیش که مهمون داشتیم،خانومه خونواده بهم گفت شبیه مادر شهیدا چادر میذاری...لبخند زدم بنظرم ،نظرش مهم نبودد..مهم منم که موقع خواب ،و مرور روزم عذاب وجدان حجابموو حد اقل نداشته باشم... پ.ن:فردا مهمون دارم،ان شاالله به مهمونامون خووش بگذره مهمونکه دارم،زیاد نگران طعم غذاهااام و.. نیستم،چون میدونم هدف مهمونی خوردن نیس،مهم رفتار هاا و حرفاااس...و خیلی برام مهمه خووش بگذره... پ.ن:بی شک از دید یک مرد بخوایم به معایب تهران فک کنیم،گرووونی مسکن و ترافیکه...ولی از نگاه منه شمالی،یکی از بزرگترین معایبش،بی مزه بودن تره بارشه...میوه های خشگل رو میخری،فرداش نصفش کپک زده ...و مزشم مثل اب!!! پ.ن:همیشه وقتی ار ارتفاع به شهر نگاه میکنم،به خودم میگم چقدددد لامپ..!!؟ک هر کدوم ازین نور هاا واس یک خونس،و توی هر خونه هزار تااا ماجراا و فکرر پشت فکر.... پ.ن:خدایاا به هممون کمک کن،عاقبت بخیرررمون کن یا حق + نوشته شده توسط no One در پنجشنبه ۷ دی ۱۳۹۶ و ساعت 17:43 | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 9:15

متولد پاییز
قلم در دست دارم و مینویسم ...
آنچه را که باید فریاد بزنم و بگویم
اما سکوت میکنم !

-بچه كه بودم موقع عصبانيت هجوم ميبردم به دوچرخه ،اما حالا بزرگ شدمو قضيه فرق كرد!
هه..

من در یک جمله :
یکی مثل هیچکس !

یاد آوری :
ز چشم مجنون بین لیلی را تا که دیده بیند جمال زیبا را...

__________________
.
.
.

اذا اراد شيئا ان يقول له كن فیکون


برچسب: نویسنده: ستایش نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 5:45

صفحه بندی